بررسي ديدگاه هاي فلسفي استفاده از تکنولوژي در معماري معاصر(قسمت اول)
شرح مقاله:
معماري از بطن تکنولوژي [1] زائيده شده و ميشود. اين نکته نه تنها در مورد معماري مدرن بلکه در معماري کلاسيک و از آن پيشتر در نخستين بناهايي که آدمي نيز ساخته صادق است. در واژه Architecture به معني معماري که اکنون در زبانهاي اروپايي يا بيشتر آنها رايج است،تِخ يا تِک (tech) اصل يوناني دارد و در واژه technology نيز موجود است و اين خود مؤيد اين معني است.
يکي از دلايل اصلي بريدن معماري مدرن از نئوکلاسيک قرن نوزدهم نيز ـ چنانکه ميدانيم ـ اين بود که اين معماري از اصل خود به دور افتاده بود؛ بدين معني که در نئوکلاسيک ظاهر ساختمان کلاسيک (يا رنسانس و يا باروک) ساخته ميشد .امابا تکنولوژي يا تکنيک جديدي که تازه در آن زمان شناخته شده بود. در معماري معماران مدرنِ نخستين، به ويژه در سالهاي آغازين که تازه معماري مدرن رخ مينمود، اين پيوند ديرين وجاودانة تکنولوژي و معماري کاملاً آشکار است.
فيالمثل در خانه دُمينو (1915)، لکوربوزيه نشان داد اساس هر معماري همان است که سازة آن را ميسازد.
پس معماري مدرن از اصل خود يعني تکنولوژي زاده شد. حال آنکه بعداً دگرگونيها و گرايشهاي مختلف پيدا کرد اينکه در دهههاي اخير تبليغ ميشود معماري مدرن از ريشة تاريخي خود بريد ار اين ديدگاه، صحت ندارد.
بهرحال ،معماران مدرن(Modern Architects) را بر اساس رويکردشان به معماري مي توان به سه گروه تقسيم نمود:
- معماران تنديس گرا (sculpturallist Architects)؛
که لکربوزيه (Le Corbusier) پيشتاز اين گروه از معماران مدرن است .
اين دسته از معماران در درجه اول توجهشان را به ترکيب مناسب احجام و نور و سايه و تأثير بصري آن بر مخاطب معطوف نموده بودند و همت خود را متوجه خلق بناهايي مي نمودند که بنا مانند يک مجسمه در بستر طرح خودنمايي نمايد .
اگرچه ساير مختصات معماري مدرن نيز در آثار ايشان کاملا" مشهود است ، ولي الويت اول با خلق ترکيبات هنرمندانه بود که اغلب اين ترکيبات نيز ريشه در مباني هنر نو داشت .
ترکيباتي که هنرمنداني مانندموندريان ( (Mondrianيا مالويچ (Malevich) در نقاشي ها يا ترکيبات حجمي خود ،نمونه هايي از آنرا عرضه نموده اند و حاصل ترکيب انتزاعي نقاط ، خطوط ، سطوح ، رنگها و حجمها است .
نمونه هايي از اين دست معماري را مي توان در ويلا ساواي(Villa savoye) ياکليساي رنشان(Ronchamp church) بوضوح مشاهده نمود.
گرايش هاي تنديسگرايانه که خود چند شاخه دارد ، همچنان در معماري باقي است . مثلا" پيتر آيزمن علاوه بر آثار سالهاي شصت خود ، همراه با بقيه بقيه گروه پنج ، همچنان بدين گرايش علاقه نشان مي دهد.
ويلا ساوا
کليساي رنشان

( خانه شماره 11a ، پیتر آیزمن مرکب از چند فرم به شکل ، نماد ناپايداري و ناتمامي ، که از نکات تأکيد دکانستراکتيويست ها است .)
تشريح خصوصيات کامل اين شيوه معماري مي تواند موضوع مقاله مستقلي باشد ، که در اينجا به همين مقدار بسته مي شود.
