آنچه به شهر هويت مي بخشد

آنچه به شهر هويت مي بخشد، نحوه استفاده از آن و ارتباط با اين پديده پيچيده است كه ازدرون جامعه ناشي مي گردد.تجربيات شهري به نوبه خود مي توانند براي شهروندان آموزنده باشند. اما اين نحوه زندگي شهروندان است كه به شهر معنا مي دهد نه اينكه صرفا سهولت دسترسي به ارزش هاي تاريخي شهر و ارتباط بين هسته هاي هويت بخش، موجب تداوم تاريخي شده و در بوجود آوردن احساس تعلق ساكنين نسبت به شهرشان موثر باشد. محل استقرار فعاليت ها، رفت وآمدها و ارتباطات رودرروي موجود در شهر، متضمن بروز حيات مدني در شهر بوده است. اما امروزه با پا به عرصه گذاشتن ابداعات و اختراعات جديد و ورود به عصر اطلاعات، شهر سازي و هويت مندي شهرها معنايي جديد يافته اند.
رم كولهاوس يكي از تاثير گذاران عرصه معماري امروز جهان و يكي از پيشروا ن معماري دهه 90 اروپا كسي كه پروژه هاي متعدد شهرسازي و معماري را با تبحري خاص و منحصر به فرد هدايت گر بوده است و كرسي استادي دانشگاههاي معتبر جهاني را در چنبره خويش دارد، در كتاب شهر بي نشان (generic city ) تصوير شهري با كيفيتي كاملا متفاوت از آنچه مي شناسيم ارايه مي دهد و مبناي اين نگرش ارتباطات نوين است. در اين كتاب كه براي بار اول در سال 1994 ميلادي انتشار يافت، كولهاوس ارتباط بين مركز شهر و پيرامون شهر را مهمترين مشخصه اين نظريه معرفي مي نمايد. وي رسانه ها و ارتباطات مخابراتي را عامل وحدت و يكپارچگي سرزمين هاي گوناگون مي شمارد كه در اين وادي بعد مجازي را به عنوان عامل موثر، جايگزين بعد جغرافيايي پيشنهاد مي كند و شكل گرفتن شهر و حومه اش را در دنياي امروز مصداق اين مفهوم مي داند.
از ديدگا ه كولهاوس شهرهاي معاصر شهرهايي بي نشان هستند. لغت generic به معناي مشخص كردن و معني داشتن در لغتنامه استاندارد و همين طور به معني بي نشان و متعلق به همه و عمومي مي باشد كه در ارتباط با كيفيتي مشخص و يا استعمال معين نيست. يه نظر مي رسد نظريه كولهاوس بيانگر شهرسازي فراگير است.
او ذكر مي كند راههاي قديمي تفكر در مورد شهرها بيش از اين پاسخ گو نيست. براي كولهاس شهر ژنريك بيانيه اي براي شهرسازي همه گير است و شهري فراي محدوده است. شهري كه در آن حومه نشيني و حاشيه نشيني معنايي ندارد و بواسطه گسترش شهر و حومه سازي نمي شود آن را بزرگ كرد. شهر ژنريك به اندازه كافي بزرگ هست و با قوه ابتكار و ذكاوت از قوانين شهري ومدني احتراز مي كند. تراكم در آن بسيار كاهش مي يابد و فضاهاي مكث از هم بسيار دورند و شهر آرام و دور از آلودگي صوتي و همينطور بسيار تميز و پاك است.
تيپولوژي قطعي شهر آسمان خراش است و برجها در هر جايي ساخته مي شوند و فضاها با هم تعامل چنداني ندارند. شهر بي نشان، شهري بدون تاريخ و پيشينه، بدون لايه هاي متعدد مي باشد و شهري كه خودش را بازسازي و احيا مي كند. در صورت ظاهر مانند استوديو فيلم است كه در آن پروسه توليد انجام ميشود اما اثري از محصولات ساخته باقي نخواهد ماند و پروسه آن هيچ گاه تمام نمي شود. اين شهر رها شده از اسارت مركزيت، هويت و شخصيت است. در اين نظريه هويت منفك شده از شهرها است كه آنها را بي نشان مي سازد. در چنين شهري،‌ تمركز وجود ندارد چون مركز،‌ايجاد هويت مي نمايد.
اين شهر هموژنيزه است و در آن تكرار يك مدول ساختاري بسيار ديده مي شود. روند از دست رفتن هويت شهرها با هموژنيزه شدن به صورتي كه شبيه شدن همه شهرها را در پي دارد، دامن مي زند اگر چه اين شهر فراكتال است و به طورنا پيوسته و اتفاقي رشد مي يابد اما هنوز بسيار خسته كننده و ملالت بار است و باعث ظاهري شلوغ و بي نظم و ترتيب در اين شهر شده است. لينچ با نظر بر اينكه شبكه هاي جهت يابي آدميان بسته به فرهنگ ها، مناظر و محيط هاي مختلف با هم تفاوت بسيار دارد، مي گويد همه اين روشها با وجود تفاوت موجود ميان آنها و همه اشارات و علايم بسيار و تمام ناشدني كه به نظر مي رسند براي شناخت بايد موجود باشند،‌ چراغ هايي فرا راه آدميان مي افروزند كه موقعيت و جهت پيشرفت ها را در شهر خود بشناسند و به اين واسطه به شهر هويت بدهند.
اما شهر ژنريك شهري چند نژادي، چند فرهنگي، قابل انعطاف و متنوع با زيبايي شناسي بدون سبك و استيل مي باشد. عرصه هاي جمعي شهر عمدتا تامين كننده حمل و نقل ضروري است كه آن هم بوسيله اتومبيل صورت مي گيرد. بنابراين خيابان نقش اجتماعي خود را از دست داده و تبديل به آزاد راه مي شود. كولهاوس از سر نااميدي چنين اعلام مي نمايد كه خيابان مرده است! شهر توده اي از توريست ها مي شود، گرچه معناي فضاهاي جمعي واقعي از بين رفته و مكانهاي گذر و عبورو مرور بين المللي است و شهر از خيابانها و ساختمانها و طبيعت ساخته شده است.
شهر بي نشان به طرز اعلايي غير ارگانيك، اگر چه حامل موجي از اسطوره هاي ارگانيك است. شهر ژنريك، شهري ست كه هر جايي مي تواند باشد. در آسيا، اروپا، آمريكا، افريقا و استراليا مي تواند وجود داشته باشد و به هر كشوري مي تواند متعلق باشد. شهر ژنريك پس از يك مقطع زندگي شهري و با عبور از فضاي سايبر خواهد آمد. رم كولهاوس مي گويد: بنا بر عقيده دريدا ما نمي توانيم همه باشيم، به قول بودريلا ما نمي توانيم واقعيت باشيم و به قول ويريليو ما نمي توانيم مكان باشيم. پس شهرسازي چه معنايي مي تواند داشته باشد.
بنا بر نظريه كولهاوس شهر ژنريك عاري از تفكرات و تاملات زيبايي و زشتي مي باشد. زيرا ما در حال و اكنون راجع به زيبايي تصميم مي گيريم و حال نقطه شروع كار معماري است. او اين نكته را يادآور مي شود كه شهر ژنريك حركت آزاديخواه جهاني در مقابل منش و خوي قطعي است. او در جايي ديگر ذكر مي نمايد كه مردم مي توانند در هر جايي ساكن شوند و مي توانند در هر چيزي ناراحت و مغموم باشند اما بيشتر وبيشتر فكر مي كند كه معماري نمي تواند كاري براي آن انجام دهد. اما شهر ژنريك مكان شهريي عموميي است كه هر جايي وجود دارد و اين واقعيت كه در مقياس بزرگ رخ مي دهد، خود نمايانگر قابل سكونت بودن آن است. ما ازمواجهه با محيط هاي شهري كه كاملا با هم مشابه باشند شكايت مي كنيم و ما مي خواهيم كه زيبايي، هويت، كيفيت و خصوصي بودن را خلق كنيم و هنوز در واقعيت اين شهرها به آن نياز دارند. شايد بسياري از كمبودهاي شخصيتي در زمينه اي خوب براي زندگي مرتفع شوند.
دكتر محمد عزيزي، يكي از مهمترين ابعاد هويت بخش شهر را به ويژگيهاي شناخته شده شهر بر مي شمارد كه از ديدگاه او فضاي شهري داراي تاريخ، فرهنگ، محيط مصنوع- عناصر كالبدي، رفتارهاي اجتماعي و عواملي همچون سنت، زبان، نوع معيشت و محيط طبيعي مي باشد.
استاد گروه شهرسازي دانشگاه تهران، معتقد است كه فرهنگ، تعاملات اجتماعي را تعريف مي كند و تاثير تعيين كننده اي در تعاملات اجتماعي دارد. نوع معيشت را، فرهنگ مي سازد. فرهنگ برهنر هم تاثير مي گذارد. اگر تاثير فرهنگ در كالبد، تعاملات اجتماعي، هنر و جز اينها در نظر گرفته شود، مجموعه آنها شهري را مي سازد كه مي تواند هويت خاص شهري را ارايه دهد.
اما كولهاوس در نظريه اش اين گونه ذكر ميكند كه جهاني شدن، عموم را با هر جايي بيگانه مي سازد و حمله الكترونيكي سبب حل نشدن هر چيز فيزيكي ميشود. او همچنين فكر مي كند بايد از هر چيزي كه مانند چسب شهرها را به هم نزديك ميكند، اجتناب كرد. با اين ديدگاه از نظر او معماران مي توانند به آن ديدگاه سودا زدگي او كه ازبين رفتن فضاهاي عمومي و شهري و ارتباطات فيزيكي است، نزديك شوند. او مي گويد معماران و شهرسازان هم اكنون به اين ايده كه فضاهاي پلازا و خيابانها حوزه عمومي هستند، با قطعيت بر خورد مي كنند. اما اين ايده از ريشه به واسطه تلويزيون،‌ مديا و ساير وسايل ارتباط جمعي قابل تغيير است. با تمام اين اختراعات مي توان گفت حوزه عمومي از دست رفته است و ديگر نيازي به ارتباط فيزيكي و اجتماع فيزيكي نيست. اما واقعيت از ديدگاه كولهاوس جايي ميان اين دو مي باشد.
رم كولهاوس معمار هلندي اصل در ادامه نظريه شهر ژنريك ذكر مي كند معماراني كه با ديدگاه نوستالژيك به فضاهاي شهري مي نگرند و آنها كه با احساس با مسايل شهري برخورد مي كنند مي توانند به اين شهرها بروند و براي ذهنيات از دست رفته شان و همينطور براي آن معماري نادرست و ناموزوني كه بر اساس پا فشاري بر اين عقيده ايجاد كرده اند، سوگواري كنند، زيرا ديگر آن دوران به سر آمده است.
به عقيده كولهاوس شهر ژنريك به معناي مرگ برنامه ريزي شهري است. زيرا برنامه ريزي اشتياقي به متفاوت بودن ندارد و اين خود باعث ناپديد شدن شهر سازي عمومي ميشود. از منظر او اين رخدادنشانگر عدم ابداع و اختراع در شهرسازي است. بنابراين هم اكنون در جهاني بدون شهرسازي هستيم.
با بررسي ديدگاههاي مختلف در شهرسازي ايران با نظريه رم كولهاوس سوالهاي بسياري در ذهن نقش مي بندد كه هم اكنون با توجه به عصر الكترونيك و ارتباطات شايسته است با كدام ذهنيت به مسايل شهري نگريست كه شاهد شهرهايي كارآمد و پويا داشته باشيم؟
First publish in Sanat Sakhteman Daris
Second publish in www.Aruna.ir